X
تبلیغات
خدا
خدا

خدای تنهایی ها!


خدای آسمانی


شنبه نوزدهم آذر 1390  توسط آیه  |

 

امتحان عشق

" هر روز با کلام تو آغاز می شود

از گنبد طلای تو، رنگین کمان عشق

ما را قبول کن که بدون عنایتت

رد می شویم یکسره در امتحان عشق"


 

 

از تمام مدادای رنگی یکی برام گذاشتی و همشونو به ترتیب از رنگ روشن  برام چیدی تا یادم نره همیشه خوبترین ها رو ...

اما تا حواسم و ازت پرت می کنم زودی مداد مشکی ای که ته مداد رنگیام گذاشتی و بر می دارم و هر چی سپید برام فرستادیش و خال خالالی سیاه سیاهش می کنم

اونقدر سیاه که دیگه پیدات نمی کنم

بعد می رم یه گوشه ای و بغ می کنم و زانوهامو می گیرم بغل و ...

اونوقته که حست می کنم

باز از بین تموم سیاهیایی که سعی کردم پاکشون کنم، خودتو می رسونی به قلبم 

اونقدر آروم کنارم می شینی که باید خیلی حسمو قوی کنم تا ببینمت

اونقدر آروم نوازشم می کنی که باید خیلی سپید باشم تا ردشو پیدا کنم

و اونقدر خوب خوب خوب می شود حالم که فقط باید خودت باشی و ببینی

 

خدای مهربونم

تمام خال خالای مشکیم و ببخش

من که اول و آخر در خونه ی خودتم

پس این بی حواس شدگیامو به دل نگیر

 

 

" قلبی شکست و دور و برش را خدا گرفت


نقاره می زنند . . . مریضی شفا گرفت

دیدی که سنگ در دل آیینه آب شد


دیدی که آب حاجت آیینه را گرفت "

 .

.

.

خدایا هرگز نگویم دستم بگیر

عمری ست گرفته ای؛ مبادا رها کنی!

 

 

التماس دعا

عاشقانگی تون  مبارک

دلتون سپید 


شنبه نوزدهم آذر 1390  توسط آیه  |

 

خدای من...

وقتی به صفحات زندگیم به خاطرات مبهم میانمان نگاه میکنم میبینم که چند باری اشتباه کرده ام چند بار تلاش کرده ام وشکست خورده ام ولی تو بودی تا کمکم کنی یکی دو بار بود نزدیک بود به بن بست برسم میخواهم رک حرفهایم را بزنم از من نپرس چه طور به اینجا رسیده ام پاسخ تو در چشمان من است هر بار که به تو فکر میکنم چیز تازه ای میبینم که به من نیروی بیشتری میدهد وباعث میشود بیشتر تو را دوست داشته باشم امشب نمیخواهم بخوابم خواب دیدن وقت تلف کردن است وقتی نگاه میکنم در زندگیم در پی چه بوده ام میبینم همه ی فکر و ذکرم عشق به تو بوده زندگی کرده ام عاشق بوده ام شکست خورده ام سهم خود را پرداخته ام در تمام این مدت تو بهترین دوست من بودی میتوانی دنیایم را از من بگیری تو تنها هستی تنها از چهره ی من بخوان که همه ی فکرو ذکرم تو بوده ای ای خدای من


شنبه پنجم آذر 1390  توسط آیه  |

 

امروزمن آرزوی دیروزم بود!

آرزوهایت را یک جا یادداشت کن و یکی یکی از خدا بخواه خدا یادش نمیره ولی تو یادت میره چیزی که امروز داری آرزوی دیروزت بوده.


شنبه پنجم آذر 1390  توسط آیه  |

 

حق!

حقمان است اگربی کس و تنها ماندیم

هیچ تقصیر کسی نیست اگر رنجوریم

 روشنی هست خدا هست فقط ما کوریم...


شنبه پنجم آذر 1390  توسط آیه  |

 

وای برما!

شادی امروزم را به خاطر غرور دیروزم از دست دادم خدایا غرور امروزم را بگیر تا شادی فردایم را از دست ندهم.


شنبه پنجم آذر 1390  توسط آیه  |

 

پرسش؟

از خدا پرسیدم خدایا چه چیزی تو را ناراحت میکند خداوند فرمود هر وقت بنده ای با من سخن میگوید چنان به حرفهایش گوش میکنم که گویی جز او بنده ای ندارم ولی او چنان سخن میگوید که انگار من خدای همه هستم جز او...


شنبه پنجم آذر 1390  توسط آیه  |

 

بنده نواز

تاخدا بنده نواز است به خلقش چه نیاز            میکشم ناز یکی تابه همه ناز کنم


شنبه پنجم آذر 1390  توسط آیه  |

 

ابزار رایگان وبلاگ